سبد خرید

عنوان پروژه:

برنامه مبارزه با خشونت علیه زنان

 

سازمان پیشنهاد دهنده:
هلدینگ ونداد

 

صاحب ایده و تهیه و تنظیم:
دکتر حسن خانی ایوریق
قائم مقام رئیس هلدینگ ونداد

مستندات تصویری از سایت های همکار در این برنامه:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیات

هلدینگ ونداد در راستای اهداف عالیه خود در جهت ترویج فرهنگ رعایت حقوق بشر، در حوزه مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران در ایران ، اعتقاد دارد با انتشار مطالب آموزشی برای ارتقای توانمندی زنان و دختران مبتنی بر افزایش آگاهی ها و بهبود نگرش ها و تغییر باورهای آنها با معیارهای مختلف خشونت علیه زنان می تواند رسالت خود را در زمینه برنامه مبارزه با خشونت علیه زنان در حد امکان به انجام برساند.

 

تصاویر آموزشی برای ارتقای آگاهی جامعه از مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران

 

 

 

سرفصل آموزشی نوبت اول: آزار جنسی در محیط کار و استراتژی های توانمندسازی در برابر آن
مطالب آموزشی این مجموعه بصورت هفتگی در مدت یک ماه در این سایت ارائه می شود.

فصل اول
مقدمه
در چند دهه گذشته کار و اشتغال زنان در خارج از خانه با محدوديت هاي زيادي مواجه بود و براي مردان و حتي زنان غير قابل تصور بود که زنان غير از خانه داري و مراقبت از فرزندان، به فعاليت و اشتغال درآمدزا در خارج از خانه بپردازند. با گذشت زمان و حضور بيشتر زنان در عرصه فعاليت هاي اجتماعي، آموزشي و تحصيلي، زنان به تدريج وارد بازار کار شده اند و بخش هاي مهمي از اشتغال را به دست گرفته اند. اگرچه اين پيشرفت زنان در عرصه اجتماعي، رضايت بخش و تحسين برانگيز است اما با نگاهي عميق تر و موشکافانه تر به اشتغال زنان و مسائل و مشکلات آنان در محيط کار، به مواردي برمي خوريم که چندان رضايت بخش نيست. علاوه بر اين، افزايش کمّي زنان در محيط کار دليلي بر وجود امنيت رواني، فکري و جسمي آنان نمي باشد. زنان شاغل نه تنها درگير مسائل مربوط به کمي حقوق و دستمزد و عدم تساوي شغلي و از اين قبيل مشکلات هستند، بلکه آزار و سوءاستفاده از آنان، بحثي است که امنيت رواني و آينده شغلي زنان را به شدّت به چالش کشانده است. اما، علي رغم گستردگي و فراگير بودن آزارهاي جنسي از سوي مردان در محيط کاري، چندان به آن پرداخته نشده است زيرا قبح مسائلي که به نوعي با آزار جنسي مربوط است، در تمامي کشورهاي جهان کم و بيش وجود دارد و اين سبب مي شود که چنين واقعيتي در پس پرده باقي بماند و هم چنان زنان در محيط کار با آزارهای جنسی مواجه شوند.
با اين وجود، بسياري از کشورهاي جهان با بررسي و مطالعه آزار جنسي و اثبات فراگير بودن آن در ميان زنان شاغل، توانسته اند قوانيني را عليه مجرمين ايجاد نمايند که از طريق محاکم قضايی قابل پيگيري مي باشد. به عنوان مثال «اصطلاح آزار جنسي در امريکا از دهه 1990 فزوني گرفت. يعني از زماني که آنيتا هيل عليه کلاني توماس نامزد دادگاه عالي به کميته قوه قضاييه مجلس سنا شکايت کرد». اين موضوع موجب عيان شدن اين مشکل بسيار رايج در ميان زنان و شروع بحث و گفتگوهاي فراواني در اين رابطه شد. اگرچه آزار جنسي زنان مسئله مهم و شايان توجهي است و ارتباط مستقيمي با سلامت محيط کار دارد، اما متاسفانه در کشور ما کمتر به آن توجه شده است و در شناخت علل و عوامل آن پژوهش هاي زيادي انجام نگرفته است.

تعریف آزار جنسی
تعریف آزار جنسی ساده نیست. افراد از آنچه به عنوان آزار جنسی یاد می شود ادراکات متفاوتی دارند. تعریفات زیر دیدگاه هایی را که نسبت به آزار جنسی وجود دارد به صورت جامع تری بیان می کند: کمیسیون فرصت های شغلی برابر آمریکا (1980) رهنمودی سه بخشی از آزار جنسی فراهم آورده است. هرگونه پیشنهاد ناخواسته و ناخوشایند با ماهیت جنسی، درخواست برای سوء استفاده جنسی و دیگر رفتارهای فیزیکی و کلامی با ماهیت جنسی هنگامی که: 1- پذیرفتن چنین پیشنهادی به طور آشکار یا ضمنی شرطی برای استخدام باشد. 2- پذیرش یا رد چنین پیشنهادی پایه تصمیمات شغلی ای باشد که بر فرد تاثیرگذار باشد. 3- هدف یا تاثیر این پیشنهاد مخل عملکرد فردی باشد و یا محیطی تهدیدآمیز ، تخاصمی یا اهانت آمیز ایجاد کند (به نقل از پشندی، 1389).
اغلب تعاریف دیگر، آزار جنسی را در قالب خشونت علیه زنان تعریف کرده اند. از جمله ، سازمان ملل در قطعنامه حذف خشونت علیه زنان در اجلاس عمومی ( 1993)، خشونت علیه زنان را این گونه تعریف کرده است: (خشونت علیه زنان به معنای هر عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت است که سبب بروز یا سبب احتمال بروز آسیب های روانی، جسمانی، رنج و آزار زنان از جمله تهدید به انجام چنین اعمالی و در شرایط خاص باعث محرومیت های اجباری از آزادی در زندگی عمومی یا در زندگی خصوصی می شود (به نقل از مرکز مشارکت زنان و معاونت اجتماعی وزارت کشور،1380).
خشونت را می توان عملی آسیب رسان دانست که فرد برای پیشبرد مقاصد خویش انجام می دهد و صرفا جنبه فیزیکی ندارد، بلکه ممکن است ابعادی روانی (فحاشی، تحقیر، منزوی کردن، آزار و مزاحمت جنسی، تجاوز) و اقتصادی به خود بگیرد. به مفهوم خشونت در قالب پرخاشگری پرداخته است و آن را رفتاری عمدتا صدمه زننده و تخریب کننده می داند که از جانب فردی علیه فرد دیگر صورت می گیرد. دقت در تعریف مربوط به خشونت چند عنصر اساسی را در این تعاریف متمایز می سازد:
الف) نیت مندی: در تعاریف فوق عنصر قصد و نیت عامل خشونت بارز است. به عبارت دیگر، در رفتار خشونت آمیز عامل خشونت قصد رنجاندن یا آسیب رساندن طرف مقابل را دارد.
ب) جلوه رفتاری: در همه تعاریف عامل خشونت باید به گونه ای قصد و نیت خود را آشکار سازد. به نظر می رسد رفتار میتواند در قالب های گوناگونی طرح ریزی شوند مثلا رفتار می تواند کلامی یا غیر کلامی باشد.
ج) وجود قربانی: در همه تعاریف خشونت معطوف به شخص دیگری غیر از خود فرد است. در اینجا، خشونت بسته به اینکه کدام بخش از قربانی را بیشتر هدف قرار می دهد می تواند به جسمی و روحی تقسیم شود. خشونت جسمی را هم بسته به اینکه ویژگی های جنسیتی داشته باشد یا نه به جنسی و غیر جنسی تقسیم می کنند.
د) آسیب زایی: فقط آن بخش از رفتارهای عامدانه در قربانی تولید رنج کند خشونت تلقی می شود.
ه) بار خشونت: خشونت در تعاریف فوق غالبا به وارد ساختن صدمه (عاملی منفی) به قربانی محدود شده است در حالی که خشونت می تواند صبغه دیگری نیز داشته باشد که عبارتند از حذف عامدانه یک عامل مثبت نظیر محبت، خوراک و پوشاک، روح و جسم قربانی را اذیت و آزار کند.
و) ماهیت و محتوای خشونت: ماهیت عامل منفی یا مثبتی که به قربانی وارد می شود نیز اهمیت دارد. در تعریف دقیق خشونت بهتر است مشخص شود که ماهیت عامل مثبت یا منفی چیست. مثلا عامل مثبت ممکن است صبغه اقتصادی (خوراک و پوشاک)، صبغه روانی (محبت)، صبغه سیاسی (قدرت) یا صبغه فرهنگی (اطلاعات و آگاهی) داشته باشد. لذا در جمع بندی نهایی می توان گفت خشونت عبارتند از رفتاری عامدانه که طی آن فاعل خشونت با حذف عنصری مثبت یا وارد ساختن عنصری منفی جسم یا روح قربانی را اذیت و آزار می کند. از این مفهوم تاکنون دسته بندی های گوناگونی ارائه شده است که از آن جمله می توان به دسته بندی مبنی بر خشونت هدفمند و بی هدف، خشونت آشکار و پنهان، خشونت فردی و ساختاری، خشونت فیزیکی و روانی، خشونت معطوف به قربانی و خشونت بدون قربانی اشاره کرد.

به نظر می رسد دسته بندی زیر می تواند تفاوت های روشنی از دسته بندی خشونت براساس معیارهای متفاوت به دست دهد:

قالب رفتاری: خشونت کلامی و خشونت غیر کلامی

سن قربانی: خشونت علیه کودکان، نوجوانان و جوانان، سالمندان

جنسیت قربانی: خشونت علیه زنان، خشونت علیه مردان

نوع آسیب وارد شده: خشونت روانی، خشونت جسمانی

محتوای رفتار: خشونت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی

محل رفتارخشونت آمیز: خشونت خانگی، خیابانی، شغلی، علیه زندانیان

به طور کلی آزار جنسی شامل طیف وسیعی از رفتارهای ناخواسته است که به صورت بصری، کلامی، رفتاری، فیزیکی نمایان می شود. ضرورت تحقیق یکپارچه بر آزار جنسی مشهود است. سالیانه تقریبا 16000 مورد شکایت در خصوص آزار جنسی توسط کمیسیون فرصت های شغلی برابر آمریکا دریافت می شود که بیش از یک سوم آنها در دادگاهها مطرح می شود. گوتک و کاس (1990) اخیرا شواهدی را مبتنی بر تاثیر فردی و سازمانی آزار جنسی به دست آورده اند. لذا شناخت این آزارها و زمینه های پیشگیری از آنها برای افراد و سازمان ها بسیار ضروری می باشد از جمله اثرات آزار جنسی می توان بر ترک خدمت، واپس زدگی از شغل، غیبت، کاهش بهره وری، تغییر در مسیر شغلی، رضایت شغلی کم، تخریب روابط بین افراد با کارکنان، تغییرات منفی نگرش و عاطفه اشاره کرد. وجود آزار جنسی در سازمان باعث کاهش بهداشت روانی کارکنان و افزایش عدم اطمینان فرد به سازمان می شود. از طرف دیگر هزینه های ناشی از آزار جنسی مثل ترک خدمت و کاهش بهره وری موجب کاهش سود و عدم دستیابی به اهداف سازمانی می شود.

انواع آزار جنسی

در تحقيقاتي که در برخي کشورهاي غربي از جمله امريکا صورت گرفته است دو نوع آزار جنسي قابل تفکيک مي باشد: آزارجنسي “پاداشي” که در آن سرپرست يا رئيس، تقاضاي جنسي را با قول موقعيت شغلي بهتر يا منافع بيشتر به کارمند زن مطرح مي کند و ديگري آزارهاي جنسي” خصمانه ” مي باشد که در آن الگوي گفتار جنسي و محيط کار شهواني، کارمندان زن را به شدت معذب مي سازد و محيط کاري را براي آنها غيرقابل تحمل مي سازد. به طور کلی آزار جنسی را می توان از جنبه های مختلفی تقسیم بندی کرد:

آزار جنسی رفتاری: هر نوع توجه نشان دادن به بدن زن، تظاهر به انجام اعمال جنسی در حضور زن، اجبار به رابطه جنسی و در نهایت شدیدترین نوع رفتار مجرمانه خشونت جنسی دانست.

آزار جنسی گفتاری: به گفتار شهوانی و گفتار خشونت آمیز تقسیم می شود: در گفتار شهوانی، مرتکب با مخاطب قرار دادن زن، الفاظی را که متضمن مسایل و معانی جنسی است به زبان می آورد. امروزه این نوع از آزار جنسی با استفاده از وسایل ارتباطی از قبیل تلفن و اینترنت در جهان و از جمله در ایران در حال افزایش است. در گفتار خشونت آمیز مرتکب با مخاطب قرار دادن زن و به منظور لذت جویی از الفاظ توهین آمیز استفاده می کند.

آزار جنسی و مکان: آزار جنسی در هر محیطی که زنان و دختران در آن حضور دارند یا مشغول فعالیت کاری هستند می تواند رخ دهد. از این نظر ممکن است زنان در محیط کار از سوی کارفرما، همکاران و مراجعان مورد آزار قرار بگیرند. مورد دیگر آزار زنان در اماکن و معابر عمومی در اوقات مختلف شبانه روزی می باشد. درجدول 2 طبقه بندی گروبر آمده است که آزار را در سه گروه اصلی درخواست های کلامی، تعابیر کلامی و تظاهرات غیر کلامی رده بندی کرده است. وی این دسته بندی را در سال 1992 انجام داد و انواع آزار را براساس شدت آنها از بیشترین به کمترین در هر گروه در این جدول طبقه بندی کرد.

جدول 2 : انواع آزار جنسی

درخواست کلامیتظاهرات کلامی  

تظاهرات غیر کلامی

 

رشوه خواهی جنسی: فشار برای مساعدت جنسی به همراه تهدید یا قول پاداشاظهارات شخصی: جوک ها یا اظهارات توهین آمیز، دست انداختنحمله جنسی: گرفتن یا تلاش برای چنگ آوردن با نیروی فیزیکی
مساعدت جنسی: فشار برای رابطه جنسی بدون تهدید یا قول پاداش/ درخواست مکرر برای قرار ملاقات یا رابطهعینیت بخشی جنسی: جوک ها یا اظهرات جنسی در پشت سر شما، تشریح بدن به صورت جنسیلمس کردن جنسی: نوازش کردن، بغل کردن، بوسیدن و لمس کردن
مساعدت زیرکانه: پرسش در مورد زندگی جنسی، اشارات زیرکانه، کنایات و پیشنهاداتی که ماهیت جنسی دارنداظهارات جنسی طبقه بندی شده: جوک هایی درمورد بدن به صورت جنسی یا پرسیدن از زندگی شخصیابزارهای جنسی: استفاده از تصاویر پورنو، نوشته ها، نامه ها، قرار گرفتن در یک وضعیت جنسی، نگاه یا حرکات وسوسه آمیز

سلسله مراتب و شدت آزار جنسی
در حدود چند دهه پیش بدنه ای اساسی برای مطالعه شدت آزار جنسی شکل گرفت. این تحقیق ادراکات فرد عادی را از چگونگی شدت، خصومت یا نامناسب بودن وضعیتی فرضی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. همچنین دیدگاههای شخصی ارزشمندی را نیز نسبت به تجربیات واقعی افرادی که هدف آزار جنسی واقع شده بودند فراهم آورد. شدت آزار از یک طرف به شیوه پاسخ زنان به آن بستگی داشته و از طرف دیگر به عواقب روانشناختی، به عواقب مربوط به سلامت جسمانی و عواقب کاری وابسته است. شدت آزار همچنین می تواند اطلاعات مهمی در مورد اینکه آیا سازمان با آزار جنسی برخورد کرده و یا نسبت به آن بی توجه است ارائه نماید. نهایتا جمع آوری اطلاعات از طریق افراد عادی جامعه این امکان را فراهم می آورد که دیدگاه ” انسانی معقول” را در برابر آزار جنسی بتوانیم متصور شویم و در این حالت است که تصوری صحیح نسبت به آزار جنسی پدید آمده و مانع از این می شود که زنان در برابر آزار جنسی به صورت” زیادی حساس” یا “خنثی” مورد قضاوت قرار گیرند. گروبر (1992) آزار جنسی را از طریق شدت آن طبقه بندی نمود. براساس طبقه بندی وی شدت آزار جنسی در 5 سطح قرار می گیرد:
1- منابع آزار جنسی (سرپرست فرد یا همکاران)
2- میزان تکرار یا طول مدت آزار جنسی
3- مستقیم بودن
4- برخلاف میل بودن
5-تهدید، دشمنی، خصومت
اگر رفتاری توسط فردی صورت گیرد که در سازمان دارای سمت و اختیار است به احتمال بیشتری از سوی فرد مخاطب به عنوان آزار جنسی تلقی خواهد شد تا وقتی که همین رفتار از سوی فردی هم رده بروز نماید.
تعریف یک رفتار به عنوان آزار جنسی همچنین به تکرار یا استمرار آن وابسته است . برخی رفتارها حتی با تعداد وقوع اندک نیز از میزان شدت بالاتری برخوردارند. مانند تهاجم جنسی یا پیشنهاد ارتباط جنسی، سایر اعمال تنها به علت تکرار شدن، آزاردهنده تلقی می گردند. به عنوان مثال تنها 24 درصد از زنان در تحقیق اشنایدر (1982) یک مرتبه درخواست برای قرار ملاقات را آزار جنسی خوانده بودند در حالی که 90 درصد زنان پیشنهاد ارتباط جنسی را رفتاری از نظر جنسی آزاردهنده قلمداد کرده بودند. استاکدیل، وکس و کاشین (1995) دریافتند، زنان هنگام برداشت تجربیات و مشاهدات خود به عنوان آزار جنسی مستعدترند که این تجربیات به صورت مکرر و فراگیر رخ داده باشند. برخی از اشکال رفتار می بایست استمرار داشته یا فراگیر باشند تا در آستانه آزار جنسی قرار گیرند. این امر در سیاست فدرال (EEOC) نیز در مورد تصمیمات دادگاهی مورد تایید واقع شده است.
مستقیم بودن تجربیات به این معناست که فرد آزاردهنده تنها بر روی یک فرد مشخص تمرکز داشته تا بر روی عده ای از افراد. هنگامی که فرد خاصی مخاطب تعابیر جنسی باشد آن تعابیر به صورت شخصی برداشت میشوند و زمانی که به خصوصیات زنانگی و یا به صورت عمومی به کل زنان برگردد به عنوان آزار محیطی خوانده می شود. در این حالت، هنگامی که رفتاری به صورت خاص و صریح یک فرد را مخاطب قرار می دهد به احتمال بیشتری به عنوان رویداد مزبور تلقی می گردد. به طور کلی اشکال محیطی آزار نسبت به انواع شخصی آن از سوی مسئولان قانونی و سیاسی مانند EEOC (1998) نیز کمتر جدی و شدید تلقی می شوند. در هرحال محدوده تجربیات مربوط به مستقیم بودن آزار جنسی به صورت جزء به جزء مورد مطالعه واقع نشده است. برای مثال درمورد زنانی که شاهد آزار سایر همکاران مونث خود هستند اطلاعات اندکی وجود دارد.
دو آیتم انتهایی- بی میلی و تهدید– دو عنصر کلیدی در اکثر تعاریف و سیاست های سازمان در مورد آزار جنسی هستند. علیرغم نقش محوری تهاجم و خصومت و تهدید در تمامی آزارهای جنسی عموما میزان تهاجمی، خصمانه یا تهدیدآمیز بودن شرایط مورد بررسی در تحقیقات واقع نشده است.
اشکال مختلف آزار جنسی از نظر تهاجمی بودن به طور قابل ملاحظه ای متفاوت از یکدیگرند. چرا که زبان و رفتاری که جزء این تجربیات می باشد، متفاوت است. برای مثال تعابیر جنسی که جنبه بصری دارند بسیار جدی تلقی می شوند.
یک رویکرد کلی که در این رابطه توسط محققان مورد استفاده قرار می گیرد آن است که هر چه رفتاری خصمانه تر باشد، شدیدتر نیز هست. مطالعات نشان می دهد که دو خصوصیت منبع و میزان صراحت در رفتار بر قضاوت در مورد ناپسند بودن آن عمل موثر است. در هر صورت ممکن است ادراکات از آنچه مناسب یا نامناسب است با آنچه تهاجمی، تخاصمی و آزاردهنده تعریف شده است، متفاوت باشد.
مطالعه ای که توسط گرواسیو و راکشل (1992) انجام شد همبستگی خاصی را میان انواع لغات و اصطلاحات ناصحیح و میزانی که آنها به عنوان آزار جنسی برداشت می شوند را آشکار ساخت. آنها دریافتند آن دسته از لغات و اصطلاحاتی که ناصحیح یا تهاجمی انگاشته می شوند به عنوان آزار دهنده جنسی نیز از سوی مخاطبان برداشت شده اند. به طور خاص، زنان تعابیر جنسی و قبیح را آزاردهنده دانسته اند و اصطلاحاتی که نشاندهنده ماهیت آنها بوده و شایستگی آنها را زیر سوال برده است ناصحیح قلمداد نموده اند.
رویکردی مشابه می تواند برای تمایز بین انواع مختلف رفتارهای غیر کلامی نیز سودمند باشد. گروبر(1994) در مطالعه ای آشکار از پاسخگویان خواست تهاجمی بودن، خصومت آمیزی، تهدید آمیزی و دلهره آوری 12 تصویر را ارزشیابی کنند. او دریافت تهاجمی بودن و دلهره وری نسبت به خصومتی بودن و تهدیدآمیزی بیشتر به عنوان SH ادراک می شوند. چنانچه تهدید بر سلامت روانی یا اقتصادی فرد تاثیرگذار باشد آنگاه اشکال آزار جنسی تهدیدآمیز نیز بسیار شدید تلقی می شوند. رشوه خواهی جنسی که عموما از سوی فرد بالا دست و دارای اختیار بر فرد زیر دست اعمال می شود مثالی است از تهدید شدید. جالب توجه آن است این مورد را هم زنان و هم مردان به عنوان آزار جنسی شدید بدان اشاره کرده اند. برای مثال فیتز جرالد ، هسون، مک اینس (1999) دریافتند که رشوه خواهی جنسی نسبت به سایر اشکال آزار جنسی سطوح بالاتری از اجبار روانشناختی ادراک شده را نشان می دهند. تماس جنسی مثل نوازش کردن نیز به عنوان آزار جنسی شدید ادراک شده اند. البته تهاجم و خشونت موجود در اینگونه تماس ها آنها را از سایر تماس هایی که به طور فرعی مفهوم جنسی دارند متمایز می سازد. عموما تماس فیزیکی حتی اگر غیر جنسی نیز باشد، نسبت به تعابیر لفظی آزاردهنده تر است.

تئوری های آزار جنسی
در طی 20 سال گذشته، محققان رشته های مختلف طیفی از تئوری ها را ارائه دادند که نابرابری های رایج بین دو جنس مخالف را در محیط های کاری و تحصیلی تشریح می کردند. برخی از این محققان تبعیض جنسیتی را به طور کلی مورد بررسی قرار داده، برخی دیگر به طور خاص در مطالعات خود در مورد آزار جنسی از آنها بهره می جستند. بسیاری از این تئوری های علت شناسی با یکدیگر هم پوشانی داشته و برخی دیگر بیشتر به تفسیرات روانشناختی موضوع می پردازند. به طور کلی این مدل ها به تعامل میان 3 مورد زیر پرداخته اند: 1- عوامل موجود درسطح اجتماع که بر محیط کاری تاثیرگذارند 2- عواملی که ذاتا در ساختار محیط کاری وجود دارند: مانند تفاوت در سلسله مراتب و قدرت، تعاملات بین گروه های کاری و کارمندان و تمایلات موجود در سطح تصمیم گیران کلیدی 3- عوامل موجود در سطح فردی مانند انگیزش، نگرش، شخصیت و استراتژی های سازگاری فرد. درک فاکتورهای علت شناسی تبعیض جنسی می تواند هم به مدیران و هم به کارکنان در ارزیابی چنین وضعیت هایی کمک کند. این امر نه تنها موجب فراهم آمدن فرصتی برای تجزیه و تحلیل مسایل و توسعه استراتژی های اثربخش سازگاری فردی با سطوح اجتماعی و سازمانی می شود بلکه از احتمال درونی سازی گناه (خودسرزنشی)، خجالت و قبول مسئولیت این حادثه در فرد قربانی نیز جلوگیری به عمل می آورد. بسیاری از مطالعات با استفاده از مدل های تبعیض جنسیتی به بررسی و ارائه مدل آزار جنسی پرداخته اند. بنابراین در ابتدا به تبیین مدل های تبعیض جنسیتی پرداخته می شود.

مدلهای تبعیض جنسیتی
مدل شماره 1: کمبود فردی
این چشم انداز توسط کانتر (1977) ارائه گردید که در آن تبعیض جنسیتی در زنان و مردان مورد بررسی قرار گرفت. این عامل بر 2 عامل تاکید دارد:
1- تفاوت های بیولوژیک ذاتی در زنان و مردان. 2- تفاوت در شیوه اجتماعی شدن افراد در مراحل اولیه زندگی که احتمالا به رفتارهای ثابتی در دوره بزرگسالی می انجامد. در این مدل زنان به عنوان افرادی شناخته می شوند که عاطفی تر بوده، کمتر منطقی هستند و میل به امنیت و برقرای پیوند عاطفی در آنها بیشتر از جنس مخالفشان است. از سوی دیگر، مردان به عنوان افرادی منطقی، با ثبات تر، با برخورد ساده تر در برابر چالش ها و ریسک ها و میل به دستیابی به اهداف فردی نسیت به زنان شناخته شده اند. از سوی دیگر زنان ممکن است به خاطر ترس از عدم موفقیت یا تمایل به دست یابی به اهداف از طریق راه های غیر مستقیم یا جایگزین، تمایل چندانی به دستیابی به سمت رهبری نداشته باشند. همچنین کمبود انگیزش، وجود برخی ویژگی های فطری مانند مدعی نبودن در مراودات کاری و تحصیلی، عدم توجه چندان به شبکه های سازمانی و عدم توجه به موضوع های سیاسی، حضور و ماندگاری در جایگاه زیردست را برای زنان به عنوان کارمند به بهترین شکل توجیه می کند. اگرچه این مدل بر کمبود های زنان تاکید می کند ولی از طرف دیگر می تواند تاثیرات منفی نگرش ها و ادراکات مردان را در مورد زنان کارمند یا دانشجو به خوبی منعکس کند. این تاثیر به خصوص بر زنانی که در سطوح بالاتر کاری یا رشته های تحصیلی غیرسنتی فعال هستند، درخور توجه بیشتری می باشد. چرا که حضورشان در چنین جایگاهی غیرمعمول تر بوده و لذا مستعد آن هستند که از سوی سرپرست به خاطر همان ویژگی های ذاتی و شخصیتی به عنوان افرادی ناکارآمد یا دارای کمبود شناخته شوند. با وجود این، مدل فوق کمبود های قابل توجهی دارد. این مدل از نقطه نظر روانشناسی می تواند به درونی شدن سرزنش (خود سرزنشی) و پذیرش مسئولیت موقعیت هایی گردد که در واقع توسط عوامل سازمانی، فرهنگی و سیاسی محیط ایجاد شده اند و بر این اساس فرای قدرت و تفاوت های بیولوژیکی فردی بوده اند. این مدل به این خاطر در متون تبعیض جنسیتی آمده است که به تشریح فراگیری رفتار های نامطلوب در هنگام جامعه پذیری شدن اولیه فرد می پردازد و تاثیر این دیدگاه بر جایگاه کاری و تحصیلی زنان غیر قابل انکار است.

مدل شماره 2: مدل نهادی- ساختاری تبعیض جنسیتی
این مدل توسط نیوا (1982) ارائه گردید. این مدل به طور خاص به تاثیر محیط کاری یا تحصیلی بر زنان و مردان و به شیوه های عکس العمل رفتاری افراد در برابر این محیط می پردازد. چنانچه سطح روحیه زنان پایین باشد یا به عبارتی از اعتماد به نفس کافی برخورار نباشد با این باور غلط که اصولا فرصت های محدودی در مقابل کلیه زنان است انطباق می یابند. مشکلات زنان با ورود آنها به محیط کاری و یا تحصیلی سنتی مردانه به موجب برخی عوامل مانند در اقلیت بودن آنها در برابر مردان، قرار گرفتن در سمتی خاص در سازمان مانند سمت هایی که با مردان بیشتر سروکار دارند، وجود پویایی های گروهی ناآگاهانه که زنان را به شدت در کانون توجه قرار داده و تحت فشار می گذارد، دو چندان می گردد. مضاف بر اینکه، این گونه مسایل موجب می شود با زنان کلیشه ای برخورد شده و همچنان آنها را از حضور فعال و موثر در مجاری و شبکه های اطلاعات سازمانی به دور نگاه دارد.

مدل شماره 3: مدل نقش جنسی
در این مدل، نیوا (1982) بر رفتارهای وابسته به اجتماع و نگرش ها و تعاریف فرهنگی از نقش مردان و زنان با توجه به ابعاد کاری می پردازد. تمرکز پیکره این مدل بر میزان تجانس بین دو مورد زیر است:
1) رفتار ها یا نگرش های بروز داده شده از زن. 2) رفتار هایی که از سوی نقش جنسی ایده ال به نظر می رسند یا مناسب نقش های زنانه خاص مثل مادر، همسر و شریک جنسی هستند. این مدل این نظریه را پیشنهاد می کند که نسخه های نقش جنسی بر طیف وسیعی از رفتارهای محیط کاری و تحصیلی تحمیل می شود. زنان، مشاغل یا موقعیت های دانشگاهی را انتخاب کرده یا بدان ترغیب می شوند که با نقش جنسی شان تناسب داشته و یا تعهد بیشتر آنها به نقش هایی همچون همسر و مادر را مجاز شمارند. بر طبق مدل نقش جنسی مشکلات کارکنان زن، از جریان نامناسب نقش جنسی در محیط کاری نشات می گیرد. زنان می بایست یا رکود و ایستایی را انتخاب کنند یا از هنجارهای پذیرفته شده منحرف گردند که در این صورت پذیرای مخاطرات بسیاری خواهند بود. برای زنان کارمند یا دانشجو که نقش همسری و مادری را نیز علاوه بر نقش حرفه ای خود به عهده دارند به طور سنتی از آنها انتظار می رود زندگی کاری یا دانشگاهی خود را با تقاضا های همسر، خانوداه و فرزندان همساز سازند. بدین منظور ممکن است الگو های منقطع کاری یا تحصیلی و یا مشاغل نیمه وقت، بتواند نقش کاری و تحصیلی را در کنار نقش های همسری و مادر بودن بگنجاند. واضح است که اینگونه الگو های کاری یا تحصیلی منجر به خسارت های عمده ای در مسیر شغلی و تحصیلی زنان می گردد که حقوق پایین و نامناسب با جایگاه شغلی فرد، مزایای محدود، طولانی شدن و ناقص ماندن نردبان مسیر شغلی از جمله این خسارت ها محسوب می شوند. از سوی دیگر زنانی که بر خلاف نسخه های سنتی نقش جنسی در مجموعه های کاری یا تحصیلی فعالیت می نمایند با مشکلاتی در محیط کاری و پذیرش خود مواجه می شوند. آنها ممکن است در معرض آزار، خصومت و طرد شدگی قرار گیرند. این زنان ساختارشکن، ممکن است فشار درونی حاصل از تعارض در نقش، عدم اطمینان و عدم اعتماد به نفس را تحمل کنند.

مدل شماره 4: روابط میان گروهی
مدل روابط میان گروهی از تئوری روابط اقتصادی و کاری نشات می گیرد و بر مفهوم کارکنان آسیب پذیر متمرکز است. ویلبورن (1991) کارکنان آسیب پذیر را از طریق تجزیه و تحلیل سه متغیر متقابل تعریف کرد:
1) سطح آسیب پذیر بودن گروه در محیط کار به توانایی کارمندان در شناخت اعضای گروه از غیر گروه با کمترین هزینه بستگی دارد. در اینجا جنسیت زنان یا به عبارتی مونث بودن به عنوان معیاری برای غیر گروه بودن است.
2) سطح آسیب پذیر بودن گروه به این امر بستگی دارد که گروه تا چه حد تبعیض قایل شدن را مجاز می شمارد. به عبارت دیگر این پیش فرض که گروه تا چه حد مجاز به رفتار تبعیض آمیز با کارکنان است.
3) سطح آسیب پذیر بودن گروه به ابعاد ساختاری بازار کار که به ضرر کارکنان زن است بستگی دارد. پاداش های اندک برای کارکنان پاره وقت، قایل نبودن حقی در قبال مسئولیت زنان در مورد مراقبت از فرزند و سالمند نشاندهنده ابعاد ساختاری بازار کار علیه زنان هستند.
نیوا (1982) نیز بر رابطه میان زنان و مردان به عنوان اعضای گروه تاکید می کند. فرض نیوا در مدل روابط بین گروهی بر این است که مردان و زنان به عنوان اعضای دو گروه اساسا متفاوت با یکدیگر تعامل خواهند داشت. هنگامی که گروه های کاری و تحصیلی بر مبنای ویژگی های غالبی چون جنسیت که هم تفاوت میان دو گروه و هم شباهت درون هرگروه است، طبقه بندی شوند این ویژگی موجب رفتارهای کلیشه ای می گردد که جایگزین ویژگی های فردی در عملکرد واقعی شغلی و تحصیلی فرد خواهند بود. از جمله این کلیشه ها می توان به این موارد اشاره کرد: تمامی مردان نسبت به شغل شان جدی بوده و بدان تعهد دارند و یا تمامی زنان پرورش دهنده بوده و متعهد به تربیت فرزند و زندگی خانوادگی هستند. چنین کلیشه هایی بر تعاملات میان اعضای دو گروه اثر گذارده و نقش ها و انتظارات کلیشه ای شده این دو گروه از یکدیگر، موجب مجموعه رفتار های ناسازگار می شود که خود به فاصله بیشتر، تضاد و تشدیدکلیشه های موجود ختم خواهد گردید. پویایی های بین گروهی همچنین منجر به ایجاد سلسله مراتبی می شود که در آن یک گروه از گروه دیگر برتر دیده می شود. به طور سنتی مردان به عنوان (درون گروه) غالب در محیط کاری پذیرفته شده اند. ویژگی های مردانه به طور خودکار و بدون توجه به اینکه در واقعیت چه ویژگی هایی با بهترین عملکرد شغلی مطابقت دارد، در حال ایجاد هنجارهایی برای “خوب بودن” هستند. همچنین این فرض وجود دارد که فعالیت های شغلی مردان به طور خود به خود برتر و با ارزش تر از فعالیت های شغلی زنان است. این موضوع در مطالعه ای توسط توهی (2000) بررسی شد. این مطالعه نشان داد که در کمال تعجب با تغییر ترکیب شغلی در جهت افزایش تعداد زنان در آن گروه کاری، به سادگی از مطلوبیت آن شغل در میان عموم کاسته شد.
براساس مدل میان گروهی، با افراد بر طبق جایگاهی که از طریق عضویت در گروه به آنها اهدا شده است رفتار می شود. درمجموعه های کاری هنگامی که میزان تحصیلات یا عنوان شغلی فرد آشکارا در معرض دید نباشد همیشه جنسیت فرد است که بر قضاوت دیگران تاثیرگذاراست. زنان به عنوان اعضای گروه با مقام پایین تر ممکن است به طور خود به خود به عنوان کسانی که از قدرت و قابلیت کمتری برخوردارند ادراک شوند. در حالی که این امر مستقل از عملکرد واقعی آنهاست.

مدل های آزار جنسی
با توجه به شیوع گسترده و فعالیت های قانونی که در حال حاضر موضوع آزار جنسی را احاطه کرده است، مدل های نظری سبب شناسی آزار جنسی به تعداد بیشتری نسبت به مدل های تبعیض جنسیتی مشاهده می شود. در هر حال بین دو مجموعه از مدل ها – مدل تبعیض جنسیتی و مدل های آزار جنسی- خطوط موازی وجود دارد. چارچوب مفهومی برای علت شناسی آزار جنسی به همان سه سطح از عواملی که در تبعیض مورد اشاره قرار گرفت بستگی دارد این سه عامل عبارتند از:
1) فاکتور های کلان یا در سطح محیط مانند نابرابری های محیط اجتماعی اقتصادی، نسخه نقش جنسی، مصوبات قانونی، وضعیت اقتصادی و بازار کار
2) فاکتور های در سطح سازمان مانند تفاوت های سلسله مراتبی و قدرت، جو سازمانی، نسبت های جنسی، ترکیب کارکنان و ساختار های حقوق و مزایای نامتجانس
3) فاکتور های در سطح فرد مانند انگیزش، نگرش، شخصیت، ارتباطات، سبک های رهبری و استراتژی های محیط کاری قربانیان و مهاجمان

بدنه اصلی ادبیات آزار جنسی بر 4 مدل تشریحی استوار است که 3 مورد از آنها مدل طبیعی بیولوژیکی آزار جنسی، مدل اجتماعی – فرهنگی آزار جنسی و مدل سازمانی آزار جنسی توسط تانگری برت و جانسون (1982) شکل یافته اند و چهارمین آنها مدل جریان نقش جنسی آزار جنسی توسط گوتک (1985) و همکاران وی بیان شده است.

مدل شماره 1: مدل طبیعی بیولوژیکی آزار جنسی
اگر چه تا حدی ساده انگارانه به نظر می رسد برخی محققان رفتار جنسی آزاردهنده را در چارچوب طبیعت و ماهیت زیست شناسانه افراد و براساس تعاملات جنسی طبیعی میان مردان و زنان تشریح می کنند. از نظر آنان آزار جنسی تنها نتیجه تجلی انگیزه جنسی قویتر مردان بوده و تلاش آگاهانه و از روی قصد و عمد برای آزار دادن نیست! طبق این مدل، تمایل درونی مردان نسبت به تهاجم جنسی، از زنان بیشتر بوده و این رفتار آزاردهنده امری عقلانی جلوه می کند. همچنین براساس این مدل، رفتار جنسی به معنای آزار نبوده و عواقب منفی آزار جنسی بر سلامت روانی و جایگاه کاری یا تحصیلی زنان به کل نادیده گرفته می شود. مدل طبیعی بیولوژیکی در صدد بی اهمیت جلوه دادن آزار جنسی تا آن جایی پیش می رود که این رفتار را به عنوان رفتاری عادی و بی خطر معرفی نموده و آن را تنها نتیجه تعاملات بیمارگونه تعداد اندکی از مردان می شمارد.
از نظر تانگری (1982) این مدل در توضیح آزار جنسی، مدلی مناسب بوده و طبق آن افراد مورد آزار می بایست از نظر سن، نژاد و جایگاه شغلی وضعیتی مشابه با آزاردهنده شان داشته باشند. آنها می بایست مجرد بوده و رفتارشان شبیه اظهار علاقه باشد. افزون بر این به محض آنکه زن بی علاقگی خود را نسبت به این رفتار نشان دهد، فرد مقابل می بایست رفتار خود را متوقف کند. زنان می بایست نسبت به این رفتار احساس خوبی داشته و حتی موجبات تحسین فرد آزاردهنده را نیز فراهم کنند.

مدل شماره 2: مدل سازمانی آزار جنسی
در این مدل ، تمرکز به سوی ساختار ها و موقعیت های سازمانی است که زنان و مردان در آن کار کرده و به عبارت دیگر، توجه از افراد به توجه به سازمان سوق پیدا می یابد. این مدل بیان می کند که آزار جنسی از ساختار سلسله مراتبی سازمان نشات می گیرد. به عبارت ساده تر، رفتار آزاردهنده جنسی در نتیجه عدم مساوات قدرت و مقام در سازمان می باشد. استرینگر (1990) مفهوم قدرت را به صورت مجموعه ای سه عنصری زیر بیان نمود:
1- قدرت به دست آمده
2- قدرت اسناد داده شده
3- قدرت وضعیتی
با توجه به مفهوم قدرت و سوء استفاده های ناشی از آن، 4 مورد زیر به عنوان زمینه های سوء استفاده از قدرت بیان شده اند 1- تمایز سطح قدرت و رسمیت های سازمانی 2- نسبت های عددی( تعداد زنان و مردان) 3- هنجار ها و جو اجتماعی زندگی سازمانی 4- نامناسب بودن نظام رسیدگی به شکایات، رویکرد های مواجه و حل موثر رسمی و غیر رسمی مسایل. این مدل موقعیت هایی را که در درون سازمان احتمالا موجب آزار جنسی می شوند از قبیل ساختار ها سلسله مراتبی، نسبت های جنسیتی، هنجار های سازمانی، عکس العمل های منفی به آزار، افراد آسیب پذیر، وابستگی آزار جنسی به شغل را مشخص می سازد.

مدل شماره3: مدل اجتماعی- فرهنگی آزار جنسی
تعداد زیادی نظریه و مدل تشریحی در ادبیات آزار جنسی در دهه های 1980 و 1990 وجود دارد که به اصل و ریشه پیدایش آزار جنسی پرداخته اند. بسیاری از تئوری هایی که در حوزه آزار جنسی وجود دارد محصول جامعه غربی است. که به طور کلی معرف غلبه مردان بر زنان از طریق باور ها، نگرش ها و فعالیت های روزمره ای است که از ارزش زنان به سبب جنسیت شان می کاهد. این مدل نیز مانند مدل سازمانی بر توزیع نابرابر قدرت و مقام بین زنان و مردان تاکید می کند. در واقع این مدل جلوتر از مدل پیشین می باشد. در این مدل آزار جنسی به خاطر ظهور سیستمی خاص است که در آن مردان به عنوان گروه غالب شناسایی می شوند و آزارجنسی، نمونه ای از اظهار قدرت مردان نسبت به زنان به دلیل جنسیت شان است. براساس این مدل، جنسیت در مورد اینکه چه کسی آزار می دهد و چه کسی قربانی می شود پیش بینی کننده مناسبی است. در واقع رفتار های آزارگرایانه جنسی به عنوان عواقب اجتناب ناپذیر تعاملات فرهنگی تلقی شده و مختص محیط کار یا سمت های سازمانی نمی باشد. در جمعیت هایی که اغلب افراد آن را مردان تشکیل می دهند زنان احتمالا بیشتر قربانی می شوند.

مدل شماره 4: مدل جریان نقش جنسی آزار جنسی
هیچ یک از سه مدل پیشین از حمایت کامل تجربی در ادبیات موضوع برخوردار نبوده اند. به عنوان یک جایگزین گوتک و موراش (1982) مدل جریان نقش جنسی را پیشنهاد داده اند. جریان نقش جنسی به انتقال انتظارات وابسته به رفتار نقش جنسی به محیط کاری اشاره می کند. به عبارت دیگر، هنگامی که جنسیت فرد و نقش جنسی او به محیط کاری یا تحصیلی وارد شده و با نقش شغلی فرد درآمیزد جریان نقش جنسی رخ می دهد.آنها بیان می کنند که نسبت جنسیتی در کار اغلب موجب جریان نقش جنسی شده و این امر خود موجب آزار جنسی می گردد. هنگامی که شغلی به طور غالب در دست یک جنس باشد، نقش جنسی گروه غالب با انتظارات نقش کاری یا تحصیلی آن شغل در می آمیزد. جریان نقش جنسی در نسبت های جنسیتی چوله دار، تشدید هم می شود و موجب پدید آمدن انتظارات برای رفتار هایی می گردد که به اصل شغل و فعالیت نامربوط هستند. برای مثال، فیتز جرالد و اورمرد (1991) دریافتند هنگامی که محیط کاری در اکثریت یک جنس مثلا مردان قرار داشته باشد، جنسیت گروه غالب بر انتظارات آنها از نقش کاری و رفتار زنان در آن گروه کاری اثر می گذارد. این امر از 2 طریق عمل می کند:
با زنانی که در مجموعه های غیر سنتی کار و یا تحصیل می کنند به عنوان منحرفان جنسی رفتار می شود، چرا که جنسیتشان با نقش جنسی ای که همراه با شغلشان است همخوانی ندارد. علاوه بر تفاوت در ادراک میان دو جنس مخالف، برخورد با همکار زن نیز، متفاوت از چیزی است که با همکار مرد رفتار می شود. یعنی هم رفتار و هم ادراک از رفتار، در مورد تعامل با زنان متفاوت با مردان است. در این حالت است که جریان نقش جنسی بروز خواهد نمود.
زنانی که در محیط های سنتی به کار یا تحصیل مشغول اند نوع متفاوتی از جریان نقش جنسی را تجربه می کنند . در این حالت نقش جنسی و نقش کاری با یکدیگر آمیخته شده اند. این زنان ممکن است نسبت به برخی رفتار های محیط کاری یا تحصیلی شان که به خاطر جنسیت آنهاست ناآگاه باشند. این نوع مشاغل اغلب به علت گونه بندی جنسی شان کم ارزش تلقی شده و مورد توجه قرار نمی گیرند. در این حالت، جریان نقش جنسی به اصل شغل و فعالیت برمی گردد. مدل جریان نقش جنسی با مدل اجتماعی- فرهنگی سازگاری داشته و تحقیقاتی جامع در زمینه آزار جنسی و جنسیتی زنان کارمند بر آن صحه گذاشته اند.

مدل شماره 5: مدل چهار عاملی آزار جنسی
مدل چهار عاملی، مدلی است چند وجهی که نظرات سایر مدل های عمده را در برگرفته و بدین سبب مدلی جامع شمرده می شود. این مدل تمامی اشکال آزار جنسی را در بر می گیرد و موقعیت ها و رفتار هایی که موجب آزار جنسی می گردد را به طور دقیق بیان می کند. نتایج مطالعه سابرگا و ادونوهو (2000) نشان می دهد که مدل چهار عاملی، آزار جنسی را بهتر از مدل های طبیعی- بیولوژیکی، اجتماعی- فرهنگی، سازمانی و جریان نقش جنسی پیش بینی می کند. از این رو طبق این مدل این گونه به نظر می رسد که ترکیب پیچیده ای از بیولوژی، هنجار ها و ارزش های اجتماعی، سیاست سازمانی و نقش جنسی موجب آزار جنسی می گردد. این مدل، بر ماهیت چند بعدی آزار جنسی تاکید داشته و از این جهت، به نظر می رسد که مدلی مناسب برای برنامه های جامع پیشگیری از آزار جنسی خواهد بود. فرض اصلی مدل چهار عاملی این است که چهار عامل دربرگیرنده متغیر های آزار جنسی هستند. تمامی این چهار عامل می بایست وجود داشته باشند تا آزار جنسی رخ دهند. این عوامل عبارتند از:
انگیزه آزار دادن به صورت جنسی
غلبه بر موانع آزار دادن به صورت جنسی،
غلبه بر موانع بیرونی آزار جنسی
غلبه بر مقاومت قربانی
این چهار عامل به طور مفصل در زیر مورد بحث قرار می گیرند.
نخستین عامل از مدل چهار عاملی، انگیزه آزار دادن به صورت جنسی را مورد بررسی قرار می دهد. آزار جنسی ممکن است از طریق شماری از عوامل برانگیخته شود. از جمله این عوامل عبارتند از:
1- نیاز به قدرت و کنترل. 2- انگیزش جنسی دارای انحراف. 3- باورهایی با جهت گیری های جنسی. 4- باورهای متخاصم در مورد نقش جنسی. 5- بدبینی و غضبناک بودن نسبت به زنان. 6- جذابیت جنسی که در این رابطه می توان گفت فرد مرتکب ممکن است با درخواست های بی جا و غیر دوستانه برای قرار ملاقات، یا استفاده از تعابیر جنسی و یا لمس کردن، در تلاش برای ابراز جذابیت و کشش جنسی باشد و از این طریق سعی در برقراری رابطه جنسی نماید و نهایتا موجب آزار دیگران گردد. 7- ابهام در معنای رفتار مردان و زنان.
در این مورد می توان گفت که وجود ابهام یا عدم قطعیت در مورد رفتار های موجود بین زنان و مردان در حین تعاملات و روابط کاری ممکن است موجب آزار جنسی گردد. برای مثال، فردی ممکن است ناشیانه در تلاش باشد تا پذیرش همکار زن خود را از طریق رفتاری به دست آورد که از نظر او برای یک زن جذاب است. مثلا بیان جوک هایی با محتوای جنسی، استفاده از تعابیر جنسی، لمس کردن و یا سایر رفتار هایی جنسی. حال آنکه این گونه رفتار ها از سوی زن به هیچ وجه پذیرفته نبوده، و موجب سهولت پذیرش مرد از سوی زن نمی شود.
دومین عامل از مدل چهار عاملی غلبه بر موانع درونی می باشد. این عامل توانایی در غلبه بر هر گونه مانع درونی، که موجب جلوگیری از بروز رفتار آزاردهنده جنسی می گردد، شرح می دهد. اکثر اعضای جامعه حقوق و شان سایر افراد را محترم می شمارند و بنابراین به طور درونی از برخی موانع درونی، پیش از انجام اعمالی نظیر استثمار کردن، خوار شمردن، یا اذیت و آزار دیگران برخوردار هستند. ترس از محتمل شدن عواقب منفی، همچون از دست دادن شغل، تنزل رتبه، و یا لکه دار شدن آبرو نیز ممکن است به عنوان موانع درونی عمل نماید. سومین عامل غلبه بر موانع خارجی است. این عامل، عوامل وضعیتی یا موقعیتی که ممکن است موجب تسهیل یا جلوگیری از آزار جنسی شود، مورد برسی قرار می دهد. این موانع در 3 زمینه حضور دارند:
زمینه اجتماعی- فرهنگی
زمینه سازمانی
محیط کاری بلاواسطه
برخی متغیر ها در محیط خارج که به منظور جلوگیری از آزار جنسی تعیین شده اند، شامل رویه هایی جهت بررسی شکایات در درون سازمان و عدم پذیرش رفتار جنسی گرایانه در محیط کار حرفه ای می باشند.
آخرین عامل از مدل چهار عاملی غلبه بر مقاومت قربانی است. این عامل بیانگر نگرش ها، رفتارها و سمت هایی شغلی است که مشخص می کند آیا زنان هدف آزار جنسی خواهند بود یا نه. زنانی که در مورد آزار جنسی آگاهی دارند ممکن است از سایر زنان کمتر مورد آزار جنسی قرار بگیرند. به عنوان مثال، زنانی که قادر به شناسایی رفتار های نامناسب خفیف تر هستند، قادر به دفع رفتار های شدیدتر آزاردهنده نیز خواهند بود.

رويکرد قرباني شناسي و پديده آزار جنسي
يکي از رويکرد هاي نوين در مطالعات جرم شناسي اجتماعي، قرباني شناسي است. جرم شناسي متقدم که در آثار افرادي مثل دورکهايم آورده شده است، عمدتاً مجرم محور بوده و طي آن، همواره تلاش شده انگيزه هاي مجرمين در مثلثي شامل جرم، مجرم و کنترل، مورد بررسي قرار گيرد. با اين وجود، چنانچه از آمار هاي جرمي بر می آيد، اين نظريه ها عموماً در تبيين مسائل اجتماعي و کنترل آن چندان مؤثر نبوده اند. به همين دليل، به تدريج، با ورود بحث قرباني شناسي به حوزه مطالعات جرم شناسي ساختار مثلث قديمي به هم ريخت. چرا که از سوي ديگر، در آمار ها ديده مي شد که فقط ده درصد مردم ممکن است دست به جرم بزنند، در حالي که عده زيادي از افراد به طور بالقوه مي توانند در معرض قرباني شدن قرار گيرند. بنابراين جرم شناسي متاخر يا به عبارت ديگر قرباني شناسي، عمدتاً مفهوم قرباني و عوامل روانشناختی از قبيل سبک زندگي، ویژگیهای شخصیتی فرد و زمينه هايي که آسيب پذيري بيشتر برخي افراد را فراهم مي کند، بررسي مي نمايد. در اين رويکرد نوين، علل قرباني شدن از جمله علل نهادين فرهنگي، ساختاري و تبعات قرباني شدن و نياز قربانيان مورد بررسي قرار مي گيرد. جرم شناسي متاخر، جايگاه قربانيان در سيستم عدالت کيفري و رابطه جلوگيري از جرم و قرباني شناسي را مورد توجه قرار مي‏دهد.
با مروري بر شکل گيري قرباني شناسي مي توان به دو نوع قرباني شناسي کيفري و عمومي اشاره نمود: از جمله مهم‏ترين ويژگي‏ هاي قرباني شناسي کيفري مي توان به “ارائه ديدگاهي پويا بر پايه کنش متقابلي که در آن قرباني بازيگر منفعل نيست”،”دخيل بودن قرباني در ارتکاب جرم”،”ارائه تيپولوژي از قربانيان”،”بررسي رابطه قرباني شناسي و جلوگيري از جرم که از موضع و منظر قرباني به مسأله نگاه مي کند”، “استفاده از راه حل هاي ناکارآمد مانند دادن فرصتي دوباره به مجرم و قرباني”،”تعريف محدوده قرباني شناسي به وسيله قانون کيفري” و “توانمند سازي قرباني و مجرم” ذکر نمود. در قرباني شناسي عمومي نيز که مندلسون پايه گذار آن بوده است بحت حمايت از قربانيان با هدف کاهش قرباني شدن مطرح مي شود. در اين ديدگاه قرباني شناسي”act” به قرباني شناسي”action” تبديل شده و حمايت‏هاي عملي از قربانيان مورد توجه قرار مي گيرد.
قرباني شناسي ميدان جديدي براي انجام پژوهش هايي است که در حوزه جرم شناسي قرار دارند و از جمله فوايد آن مي توان از”آشکار ساختن جرايمي که گزارش نمي شوند”،”آشکار ساختن ارقام سياه”،”تبيين نقش قربانيان در وقوع جرم”،”پرده برداري از فرآيند تکرار قرباني شدن”،”ارائه اطلاعاتي در مورد عواملي که باعث جريان قرباني شدن مي شود”، “بررسي تأثير جرم بر قربانيان” ذکرنمود. بنابراين با توجه به اينکه عمده قربانيان آزارهاي جنسي را زنان تشکيل مي دهند و معمولاً به دلايل مختلف اين گونه جرائم گزارش نمي گردد، رهيافت قرباني شناسي مي تواند چهارچوب ارجاعي مناسبي براي مطالعه آزارجنسي و علل و زمينه هاي آن باشد.

رويکردهاي فمينيستي و پديده آزار جنسی
فمينيست ها بزرگترين گروه طرفدار حقوق زنان هستند که تلاش زيادي را براي از بين بردن خشونت عليه زنان و وارد کردن اين پديده در افکار عمومي انجام داده اند. آنچه در دیدگاه فمینیستی مهم است و همه بر آن اتفاق نظر دارند اين است که آزار جنسي زنان، بازتابي از يک جامعه مردسالار است که در آن روابط قدرت نابرابر است. تئوري هاي فمينيستي که در خصوص آزار جنسي نظريه پردازي نموده اند در ادامه آورده شده است: ليبرال فمينيست ها، اجتماعي شدن نقش جنسيتي زنان (مثل نقش هاي مراقبتي و آسيب پذير و منفعل بودن) و مردان (مثل نقش هاي رقابتي، پرخاشگر، کنترل کننده) را منشأ آزارهاي جنسي بر زنان مي دانند.
فمينيست هاي ليبرال براين نظر اذعان دارند که تفاوت هاي مشاهده شده ميان دو جنس ذاتي نيست بلکه جامعه پذيري افراد و نحوه تربيت آن هاست که تلاش مي کند نقش هاي اجتماعي و خصوصيات رفتاري متفاوت به آنها نسبت دهد و آن را درون افراد نهادينه سازد. آنها خواستار حقوق شهروندي مساوي براي زنان و مردان هستند و با قوانين يا سنت هایی که عدم تساوي ميان مردان و زنان را گسترش مي دهند، مبارزه مي‌کنند. اين گرايش معتقد است زن موجودي انساني است و همان حقوق طبيعي و سلب‌نشدني مردان را دارد و جنس زن ربطي به حقوق او ندارد.
راديکال فمينيست ها توجه عمده اي به مردسالاري و قدرت مردان در جامعه مي کنند و زنان تبعيض را به دليل روابط و کنش متقابل اجتماعي که براساس امتياز و قدرت مردان شکل گرفته تجربه مي کنند. رشته سوم، مارکسيست فمينيست ها هستند که ستم بر زنان را به پايگاه طبقاتي فرودست آنها در جوامع سرمايه داري نسبت مي دهند. شيوه توليد سرمايه داري، روابط جنسيت و طبقه را شکل مي دهد که در نهايت به زيان زنان است زيرا زنان عمدتاً در طبقه کارگر قرار مي گيرند نه در طبقه حاکم.
امروزه بسياري از محققان فمينيست آزار جنسي را به عنوان شکلي از خشونت مردان عليه زنان در نظر مي گيرند. استفاده از خشونت يا تهديد به خشونت، زنان را از حرکت متوقف مي کند و به زنان فرصت چالش با سلطه مردانه را در جامعه نمي دهد. در مفهوم وسيعتر فمينيست ها خشونت جنسي را ابزار تقويت قدرت مردانه مي دانند.
نکته قابل ذکر اين است که آنچه نظريه هاي فمينيستي در خصوص آزار جنسي را از ديگر نظريات متمايز مي کند اين است که آنها آزار جنسي را به عنوان يک مسئله ساده که ناشي از انحراف يا سوء رفتار فردي باشد، تلقي نمي کنند بلکه آن را نوعي خشونت عليه زنان که ريشه عميقي در جامعه پذيري جنسيتي و مردسالاري دارد در نظر می گیرند.

 

مطالب آموزشی تکمیلی این پروژه بزودی در این سایت ارائه می شود.

در حال بارگذاری ...
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟ لطفا نام کاربری یا رمز عبور خود را وارد کنید. پس از آن یک لینک بازیابی رمز عبور در ایمیل خود دریافت خواهید کرد.
We do not share your personal details with anyone.