سبد خرید

 

 

 

مجموعه نخست: صدای ماندگار استاد فرزانه، شاعر و ترانه سرای عزیز، جناب آقای ناصر رنجبر

الف- بیوگرافی استاد

سلام … ناصر رنجبر هستم، متولد اول فروردین 1338 قائم شهر.
سیزده ماه جبهه دارم و به افتخار ایثارگری نائل آمدم که جای خوشبختی است.
صاحب 8 جلد کتاب در حوزه ی شعر هستم که سه جلد آن مختص به دوبیتی است که شامل بر 1000 قطعه در 6 وزن اختصاصی و غیر اختصاصی با نام (خانه در سکوت) می باشد و الباقی در حوزه ی شعر سپید است با نامهای (شاید اگر باد نمی سرود)، (در خواب نردبانی که شکست)، (اندوه سر به هوای من)، (با اینهمه بن بست) و (بیچاره سلولهایم) که به افتخار چاپ از انتشاراتی های یسنا (شمال)، هزاره ی قفنوس (تهران) و سولار (تهران) نایل آمدند.

کتاب (کلاغ پر) شامل 500 قطعه شعر کوتاه کاری کلماتوری … و (دیوان) قطوری نیز از غزلیات و طنزیات و محاورات آماده ی چاپ دارم. در حوزه ی نوشتاری، بالای 100 تا 150 قطعه یادداشت در زمینه ی ادبیات و موضوعات سیاسی اجتماعی آماده ی چاپ دارم.

آخرین کار من هم یادداشتهای ادبی در معرفی شاعران حوزه ی قائم شهر است که در دست دارم و امیدوارم توفیقی در این زمینه نیز شامل حال من بشود.

از موسسین و دبیر انجمن خانگی (فرزانه) هستم که پس 10 سال فعالیت سرانجام با انجمن ارشاد ادغام و یکپارچه شده است.
از موسسین و دبیران انجمن خانگی (دوستداران نیما) هستم که چند سالی آنرا دو هفتانه در منزل خودم برگزار می کردم که بدلیل مشغله ام آن را کنسل کردم. بانی و مجری و اسپانسر جشنواره آش نذر شعر (آنش) بودم که سالانه و به مدت 7 سال در منزل بنده برگزار می شد که بدلایلی از آن نیز صرفه نظر کردم.

عضو دائمی انجمن ادبی مازندران هستم که هر دوشنبه در مرکز مطالعات ایران شناسی به ریاست استاد سیروس مهدوی و دبیری استاد ایرج اصغری بر گزار میشود.

سه فرزند دارم … پسر بزرگم مسعود فارغ التحصیل مهندسی برق نوشیروانی بابل (متاهل)، پسر آخرم سعید فارغ التحصیل مهندسی برق دانشگاه علوم و فنون بابل (آماده به خدمت سربازی) و دخترم مهدخت (متاهل) فارغ التحصیل مترجمی زبان از قائم شهرند که جملگی به افتخار بیکاری نائل آمدند.

پدرم نیز چهل سال مقام خدمت در اداره ی ثبت احوال استان را داشتند که خوشبختانه ایشان به افتخار بازنشستگی نایل آمدند.

ناصر رنجبر _ 1379/10/18 _ قائم شهر

 

 

مجموعه دوم: صدای ماندگار استاد فرزانه، فیلسوف و شاعر عزیز، جناب آقای علی تیموری ساروکلایی

الف: وصف استاد

مردان دانش پژوه …

استاد علی تیموری را میشود از نگاه نافذ و پرسشگری که دارند شناخت.
شاید این شخصیت تنها در ایشان نیست به ظهور می رسد بلکه در طول و عرض زندگی از آن بسیار به چشم آمدند، جلوه گری کردند، و چون خورشیدی روشنایی بخش جامعه ی بشری بودند.

جناب از مصادیق بارز فلسفه و از فیلسوفان عصر ما نیز هستند که نمی دانم ! از آن اندیشکده به شعر رسیدند !
یا از شاعری به قله ی شناخت نائل آمدند.

علیهذا از هر منظری که به این مقوله بنگریم شاهکاری را خواهیم یافت که خصیصه های ناب انسانی را با دانش ماورایی و شاعرانه به تلفیق نشست تا ما را مبهوت خلقتی کند که شاید هر از چند گاهی گیتی را منوّر از حضورشان می کنند !

یقینا استاد با عنایت به عملکردی که در عرصه ی سخت افزاری ادبیات استان و کشور از جمله مدیریت انجمن های ادبی دارند و با توجه به تدریس فلسفه در محافل و مجامع این چنینی توانستند در حشر و نشری که با شاعران و نویسندگان هم عصر خود تدارک می بینند ! به شاعری فرامدرن با زمینه های ناب فلسفی تبدیل شوند که جز آن نمی شد از حضرتشان انتظار داشت.

شاید مقاله نویسی، روزنامه نگاری و پژوهشگری که همواره در خمیر مایه ی این بزرگوار رقص نور دارند یاری اش دادند ! تا ما افتخار آشنایی و تلمذ از شخصیتی را بدست آوریم که اگر نگویم نایابند می توانم عرض کنم کمیاب اند …

جالبتر آنکه وقتی با ایشان به مصاحبت و شعر بنشینی درخواهی یافت با مردی از طایفه ی بوعلی و ارسطو و نیچه و نیما و اخوان مواجهی ! که سرشار از مهر و لبریز از دانش اند که این چنین با نگاهی نافذ و شخصیتی مبادیِ آداب بر روح و روان مخاطبش یکه تازی می کند که افسونگری ! را میشود از ذات آن بیرون کشید و به پروازی همیشگی دست یافت …
حالا مگر میشود تمام زندگی ات را صرف هِجای انسانیت کنی و از آن لبخند غزل بیرون نزند!
مگر میشود لحظه به لحظه ات را فدای کسب دانش و ارزش های انسانی کنی و از آن تلالوی خورشید عشق و دلدادگی بیرون نتابد !
مگر میشود خواب های طلایی ات را با رنگ و لعاب عاشقانه های اجتماعی در هم آمیزی و از آن دلاور مرد کارزار جامعه ی مدنی سر به فلک نکشد !
ها … مگر میشود !!

با اینهمه روشن است هنگامه ای که این فضائل با مقام شامخ آموزگاری اش یکپارچه شوند ! همین میشود که می گویند :
خورشید از قله های به ماه رسیده ی شمال کشور ( قائمشهر _ ساروکلا ) به جهان می تابد !! که این چنین روشن از کلام گرم و صمیمیِ پیشتازان خوداند !
پیشاهنگانی با کوله باری از عاطفه های به گُل نشسته زبانزد فرازمینیانی است که ما را رصد می کنند …

دستان پرسشگرشان را می فشاریم و هزاران درود و سپاس بدرقه ی راهشان می کنیم تا باشد ناخدایانمان ! خدایانِ مهربانی شوند …

ناصر رنجبر _ 1398/3/3

 

در حال بارگذاری ...
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟ لطفا نام کاربری یا رمز عبور خود را وارد کنید. پس از آن یک لینک بازیابی رمز عبور در ایمیل خود دریافت خواهید کرد.
We do not share your personal details with anyone.